أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

282

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

ميفرمود در مدرسه لالايك و مدرسه منكوبرزى « 23 » و در جامع عتيق و جامع سنقرى وعظ ميفرمود و طريقه وى ايثار بود و روايت كرده‌اند كه روزى دوازده خروار گندم بخبازى رجوع كرد كه بدرويشان دهد بعد از آن خباز ميخواست بخرد . شيخ فرمود حالى برو تا من ترا طلب كنم . چون خباز برفت شيخ خادم را بخواند و آن دوازده خروار گندم كه آورده بودند فرمود تا نفقه كنند بدرويشان و مسكينان . روز ديگر خباز درآمد و گفت ، بتسعير شهر بها ميكنيم و اين كار ماست . شيخ فرمود كه آن گندم كسى گرفت كه اگر ميخواهد زياده ميگرداند هركس را كه ميخواهد « 24 » پس خباز بدانست كه حال چيست و ميگويند بسيار بود كه دستارى بيست و چهار گز مىپيچيد و از بهر درويشان از آن ميدريد و گاه بود كه به خانه مراجعت ميكرد چهار گز مانده بود و گفته‌اند كه چون امير فخر الدين « 25 » مسجد فخرى بساخت و خواست كه مسجد

--> ( 23 ) - مد : برز . جها : در مدرسه لالا و ديگر در برزى - كان يدرس فى المدرسة الاتابكيه و المنكوبرزيه . ( شد الازار ) . ( 24 ) - جها : گفت ما بتسعير وقت بها ميكنيم و اين كار ماست . شيخ فرمود آن كريمى كه گندم را زياده مىكند هركس را كه ميخواهد ميدهد . نظر باينكه جملات مشوش و ترجمه صحيح نيست عين عبارت شد الازار نقل مىشود : روى انه جاءه يوما اثنا عشر جريبا من الحنطة فأحضر الخباز ليأخذه بالثمن فأراد الخباز ان يكسر سعره ليأخذه بمراده فقال الشيخ اذهب انت حتى ننظر فى امرنا فلما غاب الخباز امر الشيخ الخادم ان احضر الفقراء و المساكين فلما حضروا فرقها كلها عليهم حتى لم يبق شىء فلما كان الغدجاء الخباز ليأخذه فقال الشيخ قد اخذوه بثمن جزيل فقال و من اجترأ على ذلك و نحن نعين سحر البلد و ذاك بأمرنا فقال الشيخ اخذ ذلك من يضاعف لمن يشاء ( شد الازار ) . ( 25 ) - مقصود امير فخر الدين ابو بكر بن ابو نصر حوايجى وزير مشهور اتابك ابو بكر بن سعد بن زنگى است ، وى در ابتدا در جزو حوايجيان مطبخ اتابكى بود پس از چندى از آن پايه بدرجهء طشت‌دارى و از آن وظيفه نيز بمرتبهء خزانه‌دارى ارتقا يافت و محل اعتماد و اعتقاد اتابكى شد و متدرجا از فرط كفايت و شهامت از منصبى بمنصبى و از مرتبهء بمرتبهء پاى فراتر مىنهاد تا باندك زمانى برتبهء امارت و وزارت اتابكى نايل آمد و شخص اول مملكت گرديد ، وى در علو همت و جود و سخا و نيكخواهى مردم و تربيت ائمه و افاضل و دستگيرى يتامى و ارامل و تشييد ابنيهء خيريه و رقبات جاريه و اوقاف و رباطات و سقايات و حمامات و ساير وجوه بر در زمان خود ضرب المثل بوده و صاحب تاريخ وصاف شرح بعضى از اين گونه اعمال نافعهء اين وزير نيك فطرت خير را در كتاب خود مخلد داشته از جمله در جلد دوم كه در حدود سنهء 699 باتمام رسيده گويد : « از اشخاص -